سفارش تبلیغ
صبا

دردسر

 

سلام میخوام یه داستان از خودم براتون بگم یکشنبه هفته قبل معلم ادبیاتمون خانم پرهیز میمندی نیومده بود بعد خانم صمدی معلم پرورشی مدرسه گفت بیاین مدرسه اسم کتابای کتابخونه رو بنویسید ماهم یه کمد 4 ردیفه نصیبمون شد 2 ساعت وایسادیم نوشتن تازه تموم نشد بعد خانم صمدی گفت حتما باید تا چهارشنبه بهم بدین ما هم که دیگه وقت نداشتیم می زدیم تو سر خودمون تااینکه زنگ آخر سه شنبه تعطیل شدیم و لی مامان فائزه بهش گفت باید بری زیر برنج روشن کنی منم چون باهم دوست صمیمی بودیم و کمدم داده بودن به ما دوتا منم رفتم خونه

فرداش که رفتم مدرسه خانم صمدی جلومون رو گرفت که چرا وای نسادین ماهم گفتیم امروز که دینی داریمو خودمونم میتونیم بخونیم بریم اسم بقیشو بنویسیم اجازه گرفتیم برا10 دقیقه تک زنگه که کامل رفت تا اینکخ یکی از بچه ها گفت خانم نامور معلم جغرافیمون عصبانیه و چون که خیلی معلم خوبیه گفت خودتون از درس عقب میمونید ومنم بهتون منفی نمی دم ولی توی جلسه شورای دبیران میگم که نباید از دانش آموز توی زنگ کلاسی استفاده بشه ما هم کلی خوشحال شدیم واما... امروز دینی داشتیم خانم امیدوار گفت باید 1.5 نمره بهتون ندم مای بدبختم رنگمون زرد شد و وایسادم جیغ و جوغ کردن و گفتیم ازهمه طرف بهمون زور میگن هم حمال می برنمون هم ازمون نمره کم میکنن تازه بچه ها هم تقصیرو گردن ما میذاشتن و مریما هم خوشحال بودن که امسال معدلمون 20 نمی شه فکرشو کنید دوستاتونم حمایتتون نکنن ما بیچاره ایم دیگه خیلی ناراحت شدیم بهتون توصیه می کنم هیچ وقت حمالی نرین تازه ما همیشه اززیرش در می رفتیم این دفه گیرمون انداختن پارسالم به خاطر همین کتابخونه تاساعت 7و..که تاریک بود تا اومدیم آدم اگه یه کم درسش خوب شد بایر چاخانش کنن و ازش حمالی بکشن!!!...

 

 




ادامه مطلب

[ دوشنبه 91/7/17 ] [ 7:16 عصر ] [ هانیه ]

قالب وبلاگ

|

ابزار رتبه گوگل

کد تغییر شکل موس

فال حافظ

ابزار فال حافظ


قالب