شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

+ يادش بخيرچقد اسکل بودم!

نيم ساعت دست به سينه مينشستم تا مبصر اسمم روجزءخوبها بنويسه!

بعدم معلم ميومدبدون توجه به اسم ها تخته روپاک ميکرد!

وچقداسکل تر بودم که زنگ بعدي هم دست به سينه مينشستم !
ما كه نبوديم!همش تو دفتر مدرسه بوديم!بعضي وقت ها منو جاي مدير مدرسه اشتباه ميگرفتن ازبس تودفتربودم/خخخخ
آره جون خودت تو دفتر بهت جارو ميدادن ميگفتن تميز کن!!!!!!
خوب روزاي اول فقط اينجوري بود!بعدكه ديدن من پشت كارم خوبه گفتن بياپشت ميز بشين!خخخ
کاملا مشخصه که شما اصن زيراب مديرتونم زدين و انداختنش بيرون ههههههه(آيکون شاخ در آوردن)
DARYAEI
اصن يه وضييي شد كه بايد بوديد و ميديد!‏
آفرين شما که ديگه حرف نداريد خخخ
همين اتفاق باعث شد كه من رشته ي مديريت بازرگاني بخونم و يه مدير موفق بشم!‏
واقعا؟؟کار گيرتون اومد؟؟؟؟!!!!!!
کار گيرم نيومد خودم كارمو ايجاد كردم
خداحافظ من رفتم
سلام صداقت توچرا پاي چشات كبود شده!ديشب كتك رو خوردي آره!خخخخ
باي باي هانيه
راستي آفرين به زرنگيتون همه موفقيتا از دوران کودکي(زيراب مديرو زدن)بدست مياد بقيه ياد بگيرين هر چند ميدونم نتونسته زيراب ميرشو بزنه ولي بذارين دلش خوش باشه خداحافظ
من كه گفتم نرو!اول وآخرش كتک رو ميخوردي ديگه
خيلي بدي
تاحالا دوبار گفتي رفيق ناباب حواست باشه اگه يه بار ديگه بگي...
اونوقت ميشه سه بار كه گفتي رفيق ناباب!خخخخ
حواست باشه اگه يه بار ديگه بگي.‏!!‏
آفرين خوشم مياد كه بچه ي زرنگي هستي
دوستان من ديگه بايد برم!آخر شب ميام!باي باي
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top